عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
419
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
گويند ، پس از آن كه گنبد به پايان رسيده بود ، اردشير ، كسى را فرستاد تا از آن براى او خبر بياورد . پيك رفت و بازگشت و به اردشير خبر داد كه كودكان در آن بازى مىكنند و به سر و كلهء هم مىزنند و گلاويز مىشوند . اردشير آن را بدشگون گرفت و فرمود آنجا را ماليات خانه كنيد و از آن هنگام تا امروز چنان مانده . قبّة الاسلام . هنگامى كه عمر - خداوند از وى خشنود باد - بصره را ساخت و قبائل عرب بدانجا روانه شدند و ساختمانهاى بسيار در آن ساختند و فرّ و شكوه آن استوار گرديد ، آن را قبّة الاسلام ناميدند . پس از آن ، چون منصور ، بغداد را ساخت ، آن را مدينة السلام ناميد و دار الخلافه شد و داراييهاى كلان جهان به سوى آن سرازير شد . مردم گفتند : اينك شايسته است كه بغداد را قبّه الاسلام بخوانند ؛ بدين روى بغداد را مدينة السلام و قبّه الاسلام خواندند . چون فتنهء زنگيان در بصره در گرفت ، به عبيد الله بن يحيى بن خاقان در سامرّه نوشتند كه : بصره ، قبّه الاسلام ، جايگاه قريش و هاشميّون و عرب بر لبهء ويرانى و نابودى است . عبيد الله از سر دلتنگى گفت : مىخواهم بصره هم نابود شود ، دست از سرم برداريد . و مردم گفتند : تو خود نابود شوى ، دست از سرمان بردار . و پس از آن مردم در كوچه و خيابان فرياد مىكشيدند : فمه ، فمه : دست بردار ، دست بردار ! و بدين جمله مشهور شد چندان كه از سامرّه گريخت . و ابن الموسوى نقيب ، در قصيدهاى كه الطائع را مىستايد و از پدرش نيز ياد مىكند ، چنين آورده : لمّا رآك رأى النبىّ محمّدا * فى برده الإجلال و الإعظام و رأى بمجلسك المعرّق فى العلا * حرم الرّجاء و قبّة الإسلام يعنى : چون مردم تو را ديدند گويى پيامبر را در آن برد بزرگى و شكوهمندى